![]() |
![]() |
|
| الا بذکر الله تطمئن القلوب |
|
زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش می توان از جان گذشت
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
.هر شب لب پنجره ام می آید.....یک شب از او این عکس را گرفتم!ببین!لبخند آسمان شده.....او ماه من است...گاهی هم مهتاب من می شود..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم ام ا در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
ماه من غصه چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد مرا از یادبرد آخر ولی من به جز او عالمی را برده از یاد استاد فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود : _ همه کس ، _ يک کسي ، _ هر کسي ، _ هيچ کس . کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي مي توانست اين کار را بکند ، اما هيچ کس اين کار را نکرد . يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هر کسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
دلم برات تنگ میشه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
مادر عزیزم با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود نام تو را می توان سرود بیم از حصار نیست چراکه هر قفل کهنه را با دست های روشن تو می توان گشود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد چون نشتر عشق بر رگ و روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
دید مجنون را جوانی دردناک در میان رهگذر می بیخت خاک گفت ای مجنون چه می جویی چنین گفت لیلی را همی جویم چنین گفت لیلی را کجا یابی ز خاک کی بود در خاک شارع در پاک گفت من می جویمش هر جا که هست تا که جایی ناگهان آرم به دست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره های الماس است انچه از شب بجای می ماند عطر خواب اور گل یاس است اه بگذار گم شوم در تو کس نیابد نشانه ی من اه مرطوب و روح سوزانت بدمد بر تن ترانه ی من ........ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلم هایی که بر عالم رواست با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دل ها از ازل محزون ز حسرت ها نبود کاین همه کاش ها بر دفتر دل ها نوشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
دنيا را بد ساختند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
آنان که رنگ پریده پاییز را دوست ندارند،نمی فهمند که پاییز همان بهاری ست که عاشق شده است. و آنان که روی مه گرفته زمستان را دوست ندارند نمی دانند که این آن نوبهاری ست که در آخرین فصل سال پیر شده است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
دو جمله که مرا سخت به فکر فرو برد 1.فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری و به دست بیاور آنچه را که نمی توانی فراموش کنی. 2.سعی کن چیزی را که دوست داری به دست آوری وگر نه باید آنچه را که به دست می آوری دوست داشته باشی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم من آمده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
انسان با 3 بوسه تکمیل می شود... 1.بوسه مادر که با آن پا به عرصه وجود می نهد 2.بوسه عشق که یک عمربا آن زندگی می کند 3.بوسه خاک که با آن به ابدیت پرواز می کند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
he sands are singing in the beach.
the pearls in oysters are laughing. the waves are looking for the beach of hapiness. the wind is telling me a poem of lovmaking. the red buds of green trees are playing with butterflys. the colorful balloons are flying in the blue sky. all of things are noticing me that you are coming soon.listen!the stars are speaking. they are talking about the emersion of the sun and it seems they are so happy cause you will come tomorrow.....i am sure that you will come and kiss my forehead again.....My Dear Spring!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی پوشی ز جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می بارد تهی ست ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش مس شود هفتاد رنگ استاد فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط باران |
|
|
انسان هاي بزرگ دو دل دارند دلي که درد مي کشد و پنهان است .دلي که ميخندد و آشکار است |