تبليغاتX
سلام به سکوت سنگین سایه های سیاه ستارگان
الا بذکر الله تطمئن القلوب

kochoolo

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت

کز برایش می توان از جان گذشت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

mahe man

 .هر شب لب پنجره ام می آید.....یک شب از او این عکس را گرفتم!ببین!لبخند آسمان

 شده.....او ماه من است...گاهی هم مهتاب من می شود.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

beautyبوی غربت میدهم اما غریبه نیستم .گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم .

 مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی

 چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما

 همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم ام

ا در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از

 كیستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

ghgh

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر كه هنوز
٬


بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

غم و اندوه
٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید

با دل شیشه ای ات
٬
از لب پنجره عشق زمین خورد و شكست

با نگاهت به خدا

چشم شادی وا كن و بگو با دل خود

كه خدا هست هنوز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

 red flower

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یادبرد آخر ولی من

به جز او عالمی را برده از یاد

استاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :‌

 

_ همه کس ،

_ يک کسي ،

_ هر کسي    ،

_ هيچ کس .

 

کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که  يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي  مي توانست اين کار را بکند ، اما هيچ کس اين کار را نکرد .

 

يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را  نخواهد کرد.

 

سرانجام داستان اين طوري تمام شد  که هر کسي   يک کسي  را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که  همه کس مي توانست انجام بدهد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 
gol

دلم برات تنگ میشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

mother 

مادر عزیزم

با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت

با هر چه رود نام تو را می توان سرود

بیم از حصار نیست

چراکه هر قفل کهنه را

با دست های روشن تو می توان گشود

light2مادر عزیزم روزت مبارکlight

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

 

gol

از شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

چون نشتر عشق بر رگ و روح زدند

یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 
 

girl

دید مجنون را جوانی دردناک

در میان رهگذر می بیخت خاک

گفت ای مجنون چه می جویی چنین

گفت لیلی را همی جویم چنین

گفت لیلی را کجا یابی ز خاک

کی بود در خاک شارع در پاک

گفت من می جویمش هر جا که هست

تا که جایی ناگهان آرم به دست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

candle

اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره های الماس است

انچه از شب بجای می ماند عطر

خواب اور گل یاس است

اه بگذار گم شوم در تو کس نیابد

نشانه ی من

اه مرطوب و روح سوزانت بدمد بر تن

ترانه ی من ........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

horse

کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت

کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت

کاش می شد از قلم هایی که بر عالم رواست

با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت

کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

کاش دل ها از ازل محزون ز حسرت ها نبود

کاین همه کاش ها بر دفتر دل ها نوشت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

دکتر علی شریعتی: 

دنيا را بد ساختند
کسي را که دوست داري، دوستت ندارد
کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نداري
اما کسي که تو دوستش داري، و اوهم دوستت دارد؛
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.
و اين رنج است؛
زندگي يعني اين

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

 

آنان که رنگ پریده پاییز را دوست ندارند،نمی فهمند

 که پاییز همان بهاری ست که عاشق شده است.

و آنان که روی مه گرفته زمستان را دوست ندارند

 نمی دانند که این آن نوبهاری ست که در آخرین

فصل سال پیر شده است

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

flower 3

آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

سعدبمخصثق

 

دو جمله که مرا سخت به فکر فرو برد

1.فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری و به دست بیاور آنچه را که نمی توانی فراموش کنی.

2.سعی کن چیزی را که دوست داری به دست آوری وگر نه باید آنچه را که به دست می آوری دوست داشته باشی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 
g reen  girl

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

 

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

 

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

 

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم

 

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

 

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

 heart

 

انسان با 3 بوسه تکمیل می شود...

 

1.بوسه مادر که با آن پا به عرصه وجود می نهد

 

2.بوسه عشق که یک عمربا آن زندگی می کند

 

3.بوسه خاک که با آن به ابدیت پرواز می کند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 
he sands are singing in the beach.

the pearls in oysters are laughing.

the waves are looking for the beach of hapiness.

the wind is telling me a poem of lovmaking.

the red buds of green trees are playing with butterflys.

the colorful balloons are flying in the blue sky.

all of things are noticing me that you are coming soon.listen!the stars are speaking.

they are talking about the emersion of the sun and it seems they are so happy cause you will come tomorrow.....i am sure that you will come and kiss my forehead again.....My Dear Spring!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

gfd

 

 

 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

 

عطر نرگس

رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوتر های مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی پوشی ز جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می بارد تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش مس شود هفتاد رنگ

استاد فریدون مشیری

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط باران | 

lovely

انسان هاي بزرگ دو دل دارند دلي که درد مي کشد و پنهان است .دلي که ميخندد و آشکار است

هيچ وقت نگو وقت نداري. به تو همان مقدار زمان داده شده که به هلن کلر ، لئوناردو داوينچي ، توماس جفرسون و آلبرت انيشتين

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

هيچ صيادي از